درد و دل

اوت 12, 2008

فقط مشکل ایران سیاسی ِ ؟

می دونی خشکسالی یعنی چی ؟بعید می دونم درکش کنی ، برای تو یعنی اینکه کمتر با خود چتر بری بیرون یا کارشناس هواشناسی که می گه خشکسالی تو کانال تلوزیون رو عوض می کنی …

من توی لطف آباد به دنیا اومدم . توی نقطه صفر مرزی ایران و ترکنستان . وسط ریگزار قره قوم خوب می دونم خشکسالی یعنی چه ؟ تا به حال چند بار صورتت را آب خنک قنات شسته ای که بداین قنات خشکیده چه دردی دارد مرد .

وقتی میراب داد می زند ، یحی خان (پدر بزرگ مادری ام ، خیلی قبل تر از تو همراه برادرشبا برنو (می دانی چیست؟) به کوه زد و پا به پای کریم خان بیچرانلو علیه شاه جنگید ، تا سر کریم خان را ببرند ، جنازه برادرش به مردم نشان بدهند و خودش حبس بکشد ) میرا ب داد می زند یحی خان آب نیست و یحی خان پک بزند به سیگار تیر و تکه تکه زمین بفروشد و تا نه یحیی بماند نه خانی  می دانی یعنی چه ؟

نه عزیزم تو نمی دانی ، تو فقط بلدی بگی که بی آبی بد است .

زادگاه من هنوز آنجاست با خشکسالی با اعتیاد با ایدزی که فاحشه های ترکمن با خود آورند دارد نابود می شود ،  و تو هیچ کدام از این ها را نمی شناسی….

زد گاهم

 

***

تو فقط تهران را می شناسی با مردمی که خوشبختند . چقدر طوایف ایران را می شناسی ؟ کرمانج ها ، آق قوینلو ، قره قوینلو ، طوایف لک یا لر را ؟ چقدر با فرهنگ ترکمن ها آشنایی ؟

نه تو ایران رو به هیچ وجه نمی شناسی عزیزم .

***

تا حالا چندتا اعدام از نزدیک دیدی ؟ ولی من وقتی فقط 16 ساله ام بود و از مدرسه بر میگشتم می دیدم و می دونم مردن یه نفر با جرثقیل یعنی چی و چه طوری وقت مردن گریه می کنه و توی شلوارش می رینه تو فقط ت کتاب ها خوند ی …

***

می دونی بی کاری یعنی چی ، یعنی کارگری که با شکم گرسنه سر گذر سیگار می کشه ، می دونی کارگر گذر یعنی چی ، یعنی مثل خر کارکدن سر ساختمون بدون بیمه ، بدون امنیت ، یعنی بستن پینه روی پینه اونقدر که وقتی صورت زنش رو نوازش می کنه صورت زن خراش بر می داره …

***

وقتی می گی حقوق زن ، یاد زن های تر گل ور گل تهران می افتی ، تو می دونی بعضی ترکن ها دختر هاشون رو می فروشن ، یا لر ها عشق برای زن یعنی مرگ ، می دونی زن عشیره چه طوری ازدواج می کنه …

***

وقتی می گی آزادی بیان دلخور از این هستی که بلاگت رو فیلتر کردند ، چه طور می تونی حالم رو درک کنی که نوشته هام هر روز با خودکار قرمز خط کشی می شه چه طوری روزنامه نگاری می کنم ، می دونی زندگی توی سکوت یعنی چی ، یعنی فریاد نزدن ها ، تا حالا چند بار باطوم خوردی؟

***

منظورم از گفتن این حرف ها این بود که کجا دانند حال ما سبکساران ساحل ها …

دلم می گیره ایرانی های که به قول خودشون اینطوری دارن مبارزه می کنند ، مردم توی روستاها از گرسنگی می میرند ، تو برای من چی می گی ؟

***

حالا من با همه این درد ها خبرنگاری می کنم . می نویسم و خوشحالم که این درد ها را برای تو نشوتم . تا با هم درد و دل کنیم .

 

Advertisements

Hello world!

اوت 12, 2008

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!